ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

399

قصص الانبياء ( فارسى )

و بوقت سپيده‌دم بيرون شدند و آهنگ درآمدن كردند در آن حايط ، و سوگند مىخوردند بخداى كه ما چنين و چنان كنيم ، و ان شاء اللّه نگفتند . آتشى از آسمان بيامد و آن كشتها و درختان و بوستان‌هاى ايشان را بسوخت ، و كشتهاى ايشان بسياهى چنان شد چون شب تاريك . چون ايشان حال بر آن جمله ديدند غمناك شدند و گفتند : إِنَّا لَضَالُّونَ « 1 » ما راه گم كرده‌ايم . بازگشتند بخانهاى خويش و باز بيرون آمدند . چون بدر بوستان رسيدند باز همچنان ديدند ، دانستند كه بوستانست . گفتند : بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ . « 2 » گفتند خداى تعالى ما را از منفعت اين بوستان محروم كرد . قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ ؟ « 3 » آن داناتر ايشان گفت نه من شما را گفتم كه انشاء اللّه بگوييد برين تدبير كه ميكنيد . آنگاه گفت : سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ . « 4 » اى بار خداى ما ستم بر تنهاى خويش كرديم بدانكه انديشيديم كه درويشان را چيزى نبايد داد ، و مر يكديگر را ملامت مىكردند و مىگفتند : يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغِينَ . « 5 » اى بار خداى نافرمانبردارى كرديم ، اكنون توبه كرديم ، و بطاعت و نيكو داشت درويشان بازگشتيم . آنگاه يكى ازيشان گفت : عَسى رَبُّنا أَنْ يُبْدِلَنا خَيْراً مِنْها إِنَّا إِلى رَبِّنا راغِبُونَ . « 6 » مگر خداى تعالى ما را ازين بهتر ارزانى ] a 491 [ دارد . خداى عزّ و جلّ گفت : كَذلِكَ الْعَذابُ . « 7 » يعنى خود عذاب مكّيان چون عذاب اهل صروان بود ، وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ « 7 » - يعنى اهل مكّه - لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ . « 7 » اگر بودى كه بدانستند كه عذاب چون بيايد هيچيز او را بازدارنده و مانع و دافع نبود .

--> ( 1 ) - القلم 26 ( 2 ) - القلم 27 ( 3 ) - القلم 28 ( 4 ) - القلم 29 ( 5 ) - القلم 31 ( 6 ) - القلم 32 ( 7 ) - القلم 33